تبليغاتX
من و عشقم - جای زخم
عشق من

پسري بود كه اخلاق خوبي نداشت پدرش به او جعبه ای ميخ داد

 و از او خواست هر گاه كه عصباني شد يكي از ميخها را از درون جعبه در بياورد

و ان را درون ديوار بكوبد روز اول پسر بچه

37 ميخ به ديوار كوبيد طي چند هفته بعد ،

همانطور كه ياد ميگرفت چگونه عصبانيت خود را كنترل كند

 تعداد ميخهاي كوبيده شده به ديوار كمتر ميشد .

او فهميد كه كنترل عصبانيتش اسانتر از كوبيدن ميخها درون ديوار است .

بلاخره  روزي رسيد كه پسر ديگر عصباني نميشد ، 

 او اين مساله را به پدرش گفت و پدر به او گفت

 بعد از اين هر وقت توانست كه عصبانيت خود را كنترل كند

 يكي از ميخهاي درون ديوار را در بياورد

 و پسر بچه بعد از مدتي توانست به پدرش بگويد كه توانسته

تمام ميخهاي درون ديوار را در بياورد . پدر دست بچه را گرفت

 و به طرف ديوار برد و به او گفت پسرم تو كار خوبي انجام دادي

و توانستي تمام ميخهاي دورن ديوار را در بياوري و عصبانيت خود را كنترل كني ،

 اما به سوراخهاي روي دبوار نگاه كن ديوار ديگر مثل گذشته نميشود .

 وقتي تو در عصبانيت حرفهايي ميزني ان حرفها هم چنين اثاري را در بر دارد ،

 تو ميتواني چاقويي در دل انساني فرو كني وان را بيرون بياوري ، 

 اما هزاران بار هم كه عذر خواهي كني فايده ندارد ، ان زخم سر جايش است .

 زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .

******

طاهره جان

 من می دونم چه سختیهایی رو به خاطر من تحمل کردی

اما من چی

حرفی برا گفتن ندارم .

شب و روزم شده سوختن در فراغ تو

چطور غم عشقت رو تحمل کنم . چطور دوریتو تحمل کنم .

به خدا یک لحظه ارامش ندارم . هرجا می نگرم تو رو می بینم

بغض سنگینی تو سینمه . می خوام گریه کنم

داد بزنم ، فریاد بزنم ، اما نمی تونم .

تنهای تنها شدم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 6:38  توسط مهدی  |