تبليغاتX
من و عشقم - بهت نیاز دارم عزیزم
عشق من

چند قورباغه از جنگلي عبور ميكردند كه ناگهان دو تا از انها درون گودالي عميق افتادند بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه گفتند كه ديگر چاره اي نيست و شما خواهيد مرد

دو قورباغه اين حرف را ناديده گرفتند

و شروع به تلاش براي رهايي از گودال كردند

 اما ديگر قورباغه ها به انها ميگفتند كه دست از تلاش برداريد

 چون نميتوانيد از گودال خارج شويد به زودي خواهيد مرد

بلاخره يكي از دو قورباغه تسليم كلمات شد و دست از تلاش برداشت و

 به ته گودال افتاد و مرد

اما قورباغه ديگر با حداكثرتوان براي رهايي از گودال تلاش ميكرد 

 قورباغه ها فرياد ميزدند دست از تلاش بردار و او بيشتر تلاش ميكرد و

 سرانجام از گودال خارج شد 

بقيه قورباغه  ها از او پرسيدند مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي؟

معلوم شد كه قورباغه ناشنواست

 در واقع او تمام مدت فكر ميكرد دارند او را تشويق ميكنند

 

فکر می کنم نتیجه این داستان کاملا واضح و روشن است .

 

***

طاهره جان ، عزیز دلم

نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده . شبها از فراغت اشک می ریزم .

کی دل من طاقت دوریتو داشت ؟ کی تحمل درد و رنجت رو داشتم ؟

اما حالا ببین چی شده ؟ دلم برا نگاههای عاشقانت تنگ شده .

دلم برا شنیدن حرفهای قشنگت بی تابی می کنه .

اخه این چه سرنوشتی بود که دچار ما شد .

دلم می خواد داد بزنم ، هوار بکشم

اما کی هست که بشنوه ؟

زندگیم سیاه و تاریک شده

دلم می خواد از نزدیک ببینمت

اما تو هم دیگه از من گریزانی

دیگه نمی خوای ببینیم .

اما من بهت نیاز دارم

به نگاهت...

به صدات...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:38  توسط مهدی  |