
طاهره جان کاش همه اینها یه کابوس بود . کاش می شد از خواب بیدار شم .
کاش چشم باز می کردم و دستتو تو دستام می دیدم .کاش ...
ای کاش می مردم و این روزها رو نمی دیدم .
طاهره جان دیگه شب روز برام فرقی نداره ، اخه همش تاریکی هست و تاریکی .
می گن در نومیدی بسی جای امید هست ،
منم هنوز امیدم به خداست
هنوز فکر می کنم به عشقم ، به زندگیم ، به نفسم ، به جونم ،
به همه امید و ارزوم می رسم .
منتظر یه معجزه هستم
معجزه عشق پاک
می دونم دیگه طاهره جانم منو قبول نداره
می دونم تو امتحان زندگیم رد شدم
می دونم اشتباهات بزرگی مرتکب شدم
اما هنوزم منتظرم
منتظرم
منتظرم
شبها تا عزیز دلم ، طاهره جانم رو نبینم و صداشو نشنوم
خوابم نمی بره
اره اینه شبهای قشنگ من
دیدن طاهره جان
شنیدن صداش
و بوییدنش
طاهره جان عاشقانه دوست دارم
می پرستمت
تو عشق ابدی من هستی
من نمی تونم ازت دل بکنم
هر روز که می گذره ، من بیشتر عاشقت می شم
بیشتر و بیشتر
می دونم عجیبه ، اما حقیقته.
خدایا من طاهره جانم رو از تو می خوام.
